کارآفرینی فرهنگی و هنری

مطالب خواندنی و مفید در کارآفرینی عمل گرا این شرکت

کارآفرینی فرهنگی و هنری


0

کارآفرینی فرهنگی و هنری

كارآفريني از ابزارهاي مهم توسعه به شمار مي آيد كه مهمترين اثر خود را از راه افزايش اشتغال در جامعه بر جا مي گذارد. ابعاد ديگر توسعه ي اقتصادي كه از رشد كارآفريني مايه مي گيرد عبارت است از: بهره گيري بهينه از منابع، گوناگوني توليدات و صادرات، افزايش ارزش افزوده، رقابت بر پايه ي شايستگي و شناخت مزيت هاي نسبي در سطح ملي. پيشرفت انسان از غارها تا دانشگاه ها به شيوه هاي گوناگون توضيح داده شده، ولي آنچه در كانون همه ي اين ديدگاه ها قرار داشته نقش «عامل تغيير دهنده» بوده است؛ يعني نيرويي كه پيشرفت را آغاز و پياده سازي مي كند. اين عامل تغيير در تاريخ بشر وجود داشته و چه بسا در چارچوب كارآفريني ادامه خواهد يافت.
پس از طرح نقش كارآفريني به عنوان يك روش خلاق مديريتي براي آفرينش كسب و كارهاي زود بازده، از اوايل دهه ي 1380 جنب و جوش به نسبت گسترده اي در كشور براي آموزش هاي مرتبط انجام گرفت. داوري درباره ي ميزان اثربخشي اين برنامه ها كه از سوي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، وزارت كار و امور اجتماعي و صداوسيما جدي تر گرفته شد، هنوز بر پايه ي يافته هاي معتبر امكان پذير نيست. اما به استناد شواهد پراكنده و به ويژه طرح اهميت بومي سازي كارآفريني و كارآفريني فرهنگي، پيش بيني نمي شود كه اين برنامه اثربخشي چشمگيري داشته باشد. در حالي كه كارآفريني در كشور، با برگردان چند اثر غربي معرفي شد، طرح مسئله ي كارآفريني فرهنگي مي تواند پس از بررسي هاي كافي و تأمل درباره ي سازه هاي نظري آن، از سوي انديشمندان و كارشناسان فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، آموزشي و پرورش مورد توجه بيشتري قرار گيرد. اين توجه مي تواند پيش درآمد تحولي اساسي در رابطه با كارآفريني به عنوان زيرساخت لازم توسعه باشد.
سه موج گسترده، موضوع كارآفريني را به جلو رانده است:
• موج نخست: انفجار عمومي بررسي و پژوهش در چارچوب انتشار كتاب هايي درباره ي زندگي كارآفرينان و پيشينه ي بنگاه هاي آنان و چگونگي ايجاد كسب و كار شخصي و شيوه هاي زود پولدار شدن؛
• موج دوم: راه اندازي رشته هاي آموزشي كارآفريني در دوره هاي تحصيلي در حوزه هاي مهندسي و بازرگاني. اين دوره ها از اواخر دهه ي 1960 در چند دانشكده آغاز و تاكنون در بيش از 500 دانشكده در ايالات متحده و كانادا راه اندازي شده است.
• موج سوم: افزايش دلبستگي دولت به پژوهش در زمينه ي بنگاه هاي كوچك با هدف تشويق گسترش بنگاه هاي كوچك و همچنين پژوهش در زمينه ي نوآوري هاي صنعتي است. (احمدپور دارياني، 1383(
چنين مي نمايد كه موج چهارم، بازگشت به مفهوم راستين entrepreneurship و توجه به ارزش آفريني و ارزش آفرينان (به جاي دو واژه ي كارآفريني و كارآفرينان كه نادرست ترجمه شده است) باشد. نگاهي دوباره و انتقادي به موضوع، جامعه ي علمي را به اين سو خواهد كشاند كه تفسيري راستين از واژگان بنمايد. كارآفريني بنياد و شالوده ي توسعه است كه با ارزش آفريني هاي اقتصادي و معنوي براي افراد، سازمان ها و جامعه در سطح كلي و فراملي و پيامدهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي بسيار، مي تواند پاسخگوي بسياري از چالش هاي روز جامعه باشد. در اين معنا، همه ي رفتارهاي انسان از رفتارهاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي گرفته تا فرهنگي، مي تواند كارآفرينانه يا غيركارآفرينانه باشد.
همچنين، از آنجا كه كارآفريني به معناي «ارزش آفريني» (ارزش هاي اقتصادي، اخلاقي، هنري، فرهنگي) است، «كارآفريني فرهنگي» به گونه ي فشرده به معناي مديريت روندها و فرآيندهاي توليد و عرضه ي خدمات و كالاهاي فرهنگي و هنري است به گونه اي كه نوآورانه به احياء و آفرينش ارزش فرهنگي بپردازد. ارزش فرهنگي هميشه در برگيرنده ي ارزشي اقتصادي نيست، اما ارزش اقتصادي مي تواند دربرگيرنده ي ارزش فرهنگي نيز باشد. با اين حال كارآفريني فرهنگي پويا و داراي بهره هايي ماندگار است و در درازمدت مي تواند به عنوان نيرويي مددرسان در چرخه ي توسعه ي كشور نقش برجسته بازي كند؛ تجربيات جهاني هم آن را ثابت مي كند. شوربختانه تاكنون كارآفرين به كساني گفته شده كه ارزش اقتصادي(دارايي) ايجاد كرده اند و از اين رو آنان را موتور توسعه ي اقتصادي خوانده اند. اما به مفهوم واقعي، كارآفرينان موتور توسعه ي اجتماعي، سياسي و فرهنگي نيز خواهند بود و مي توانند به گونه اي ويژه ايده هاي فرهنگي را به سرانجام برسانند.
1 در كنار واژه ي مركب كارآفريني فرهنگي، مي توان از كارآفريني بومي ياد كرد. چنين مي نمايد كه آنچه كارآفريني فرهنگي را موفق مي سازد، كارآفريني بومي است. هرگونه تعريف از كارآفريني بومي، نيازمند آميختگي شناخت پويايي محيطي و آگاهي از شرايط اجتماعي و اقتصادي است. كارآفريني بومي بر ايجاد، اداره و گسترش فعاليت هاي تازه ي كارآفرينانه و مخاطره آميز براي بهره گيري افراد بومي دلالت دارد. پشتيباني از ايده ي كارآفريني بومي به نگهداشت هويت و پاسداشت ميراث فرهنگي مي انجامد. سرشت كارآفريني بومي از دو جنبه قابل بررسي است: ابعاد فرهنگي جامعه و نگرش كارآفرينانه ي برخاسته از آن فرهنگ ويژه. اين دو جنبه، زمينه ساز گسترش فعاليت هاي اقتصادي كارآفرينانه و پديدآورنده ي رفتارهاي كارآفرين است. براي افراد بومي، فرهنگ با ارزش است و آنان درباره ي سرزمين و ميراث خود حسي نيرومند دارند. فرهنگ به عنوان يك متغير وابسته در نگرش كارآفريني بومي نمايان مي شود و به رفتاري ويژه با رويكرد اقتصادي كارآفرين مي انجامد. كارآفريني بومي فراگير است و مي تواند با جهت گيري هاي فرهنگي، اهداف اقتصادي و نيز غيراقتصادي در پي داشته باشد.
هر چند نتيجه گيري قطعي درباره ي همه ي متغيرهايي كه كارآفريني بومي با آن روبه رو است امكان پذير نيست، اما روشن است كه مداخله ي جنبه هاي فرهنگي در كارآفريني، توجه به وضع مقايسه اي آن در شرايط بومي- غيربومي را ضروري مي سازد. توجه به اثرپذيري گريزناپذير كارآفريني از فرهنگ- بوم، آغاز مرحله ي تازه اي از تحول در كسب و كار و راه هاي موفقيت در آن است. در اين زمينه، توجه به چند نكته ي بنیادی اهمیت دارد.


در كشورهاي توسعه نيافته پروژه هاي توسعه - داخلي يا بين المللي- تنها هنگامي به بالا رفتن سطح زندگي در اين كشورها مي انجامد كه بپذيرند فرهنگ آن جامعه ترجمان بنيادين هستي آن ها است. اين فرهنگ درون زمينه اي اقتصادي قرار دارد كه مرزها و گستره ي پيشرفت و رشد مادي ممكن را معين مي كند. عنصر فرهنگ بايد در الگوهاي كارآفريني حضور فعال داشته باشد، چرا كه نگرش كارآفرينان تحت تأثير روش ها و ارزش هاي فرهنگي بومي است. همچنين فرهنگ گذشته از نگرش، بر ادراك و رفتار نيز اثرگذار است. جهت گيري هاي غيربومي و به گونه اي غربي در پروژه هاي كارآفريني، برنامه ريزي براي شكست است. براي برنامه ريزي هاي كلان، نخست بايد ارزش هاي فرهنگي، تاريخ و شيوه ي انديشيدن در آن جامعه را شناخت و سپس اقدام كرد. اين مهم در زمينه ي صنايع فرهنگي به عنوان زيرمجموعه اي از صنعت، اهميت چشمگير دارد. امروزه گسترش لگام گسيخته ي صنايع فرهنگي در كشورهاي رو به توسعه بر پايه ي نيازها نيست و در بيشتر موارد با شرايط محلي هماهنگي ندارد و با هويت فرهنگي اين كشورها در چالش است. در اين كشورها بيشتر پيام هاي فرهنگي با ارزش و كم مانند به حاشيه رانده شده است و رفته رفته اهميت خود را از دست مي دهد. صنعتي شدن نظام هاي توليد و توزيع پيام هاي فرهنگي از ارزش معنوي هنر و فرهنگ كاسته است. در اين شرايط در يك زمان پيام هايي تازه و متفاوت، ميان فرستنده و دريافت كننده ي پيام برقرار مي شود. اين زمينه ساز موازنه اي تازه است؛ موازنه ي اجتماعي- اقتصادي و اجتماعي- فرهنگي ميان فرستندگان بهره مند از قدرت سياسي، اقتصادي يا فرهنگي و توده هاي انبوه كاربران صنايع فرهنگي چه به صورت بازده اقتصادي كوتاه مدت كه در آن مردمان بازار مصرف اند و چه به گونه ي ابزار كنترل سياسي- اجتماعي كه مردمان در آن همچون افكار عمومي اند. (يونسكو،1380) اما با اين حال نمي توان تنها به بررسي انتقادآميز كارآفريني در صنايع فرهنگي پرداخت. بايد هر چه بيشتر از اين واقعيت آگاه بود كه كارآفريني در گستره ي فرهنگ و هنر كه بازتاب دهنده ي ارزش هاي فرهنگي هر جامعه است، برآيند يك فرآيند توليد منطقي ويژه است كه بايد شناسايي شود. بنابراين پيام هاي برخاسته از صنعت و داد و ستد فرهنگي بي اثر نيست و به تغيير نگرش ها و جهان بيني ها مي انجامد. آن ها به گونه ي مستقيم يا غيرمستقيم مبلغ افكار، عقايد و ارزش هاي ايدئولوژيك توليدكنندگان آن پيامند.
فرهنگ كارآفرينى چيست؟ از آنجايي كه فرهنگ به مفهوم مجموعه ي ارزش ها، نگرش ها، هنجارها و رفتارهايى است كه هويت يك جامعه را تشكيل مي دهند؛ كارآفرينان به عنوان بخشى از جامعه ي پيرامونى، از مجموعه ي ارزش ها، نگرش ها، هنجارها و رفتارهاى متمايزى برخوردارند كه مى توان به آن خرده فرهنگ كارآفرينى اطلاق نمود.ساختار و عملكرد اين خرده فرهنگ و عناصر درونى آن در سطوح مختلف فردى، اجتماعى و همچنين ارتباط آن با فرهنگ مسلط پيرامونى، به نحوى است كه مى توان گفت: براساس اصل تأثير متقابل حوزه هاى مختلف فرهنگ و اجتماع، فرهنگ كارآفرينى از حوزه هاى ديگر فرهنگ، از جمله حوزه ي اخلاق و مذهب، ارزش ها، عقايد اقتصادى و سياسى تأثير مى پذيرد. از اين رو ريشه هاى ضعف و قوت فرهنگ كارآفرينى را بايد در حضور و وجود ارزش ها و عقايدى جستجو كرد كه در فرهنگ و در سلسه مراتب ارزش ها جايگاهى فراتر از كار را به خود اختصاص داده اند و در تعارض و تقابل با كار و يا همنوا و همساز با كارآفرينى هستند.«ژزف مك گواير «نقش كارآفرينى در جوامع مختلف را با توجه به تنوع فرهنگى متفاوت مى داند و به نظر وى منابع طبيعى و سرمايه ي نقدى، ممكن است يكسان باشد، اما آنچه بايد در درك تفاوت رفتار، مورد توجه قرار داد، عواملى است همچون: عقايد اجتماعى هنجارها پاداش رفتارها آرمان هاى فردى و ملى مكاتب دينى بنابراين اگرچه كارآفرينان، ارزش ها و باورهايى متمايز از افراد جامعه دارند، ولى فرهنگ كارآفرينى متأثر از فرهنگ حاكم بر جامعه است. در واقع هر چه ارزش ها و عقايد موجود در جامعه، افراد جامعه را به كار، توليد مداوم، فكر و انديشه ي خلاق و يادگيرى و كسب دانش سوق دهد؛ در آن جامعه، فرهنگ كارآفرينى اشاعه يافته و درون افراد نهادينه مى شود و يا به عبارتى در اين جامعه افراد بيشترى دست به خلاقيت، نوآورى و كارآفرينى مى زنند و افراد كارآفرين بيشترى موفق مى شوند كه ايده هاى نوين خود را در جامعه محقق سازند. ّ كارآفرينان افرادى هستند كه فناوري و دانش را با فرصت ها و نيازهاى بازار تركيب كرده و سپس با توجه به نواقص، واكنش هاى بازار سبب يكپارچگى و سازگارى بازار و دانش شده و شكاف ميان علم و بازار را پر مى كنند. از سوى ديگر نيز جامعه ي كنونى، در حال حاضر با سرعتى شتابان به سمت «جامعه ي دانشى» پيش مى رود، جامعه اى كه در آن منابع فيزيكى و مادى مزيت خود را نسبت به منابع فكرى و علمى از دست داده و سرمايه ي اصلى آن، استعداد و خلاقيت اعضاي آن جامعه به شمار مى رود. بنابراين مى توان گفت كه قسمت اعظم فرهنگ كارآفرينى در جوامع كنونى متأثر از نهادينه شدن فرهنگ علم در جامعه است. واژه هايى مانند: مديريت علمى، اقتصاد مبتنى بر دانش، خلاقيت در صنعت، نوآورى و... در سمينارها و همايش ها بسيار بكار برده مى شود و همه ي اين ها گواه اين ادعا است كه فرهنگ كارآفرينى در محيطى امكان پذير است كه هنجارهاى غالب بر آن محيط، ارزش ها و باورهاى فرهنگ كار و علم را تقويت نمايند.
فرهنگ كارآفرينى، خلاقيت و نوآورى مجموعه ي ارزش ها، نگرش ها، هنجارها و رفتارهايى است كه هويت افراد كارآفرين را تشكيل مى دهد. افراد كارآفرين و خلاق سعى مى كنند با نوع متمايز نگاهشان به پديده هاى اطراف و شيوه ي متفاوت رفتارشان در مواجه با پديده هاى پيرامون خود، دست به فعاليت هاي كارآفرينانه بزنند و محصول و خدمت جديدى به جامعه ارائه نمايند. گفته مي شود كه كارآفرينان موتور توسعه اقتصادى بوده و همواره مورد توجه دانشمندان و محققان قرار دارند، به طوري كه مؤسسه ي تحقيقات بين المللى ديده بان جهاني كارآفريني، تفاوت نرخ رشد را در كشورهاى توسعه يافته بر اساس سطح كارآفرينى آن ها بيان مي نمايد. «جفرى تمونز» كارآفرينى را ايجاد كننده ي يك چيز ارزشمند از هيچ مي داند و كارآفرين كسي است كه داراي قدرت درك بالا است و توان پيدا كردن خلاء و فرصت ها را دارد و مي تواند در جامعه از طريق پرورش ايده و تبديل فكر خود به يك محصول جديد اقدام به ارزش آفريني از هيچ نمايد. اين ارزش مي تواند يك ارزش اقتصادى، سياسى، اجتماعى و حتى فرهنگى باشد.
در راه توسعه ، جامعه ي بومي نمي تواند هر ايده ي نوآورانه ي ناهمخوان با هنجارهاي فرهنگي بومي را تحمل كند و در نتيجه اثرگذاري هاي فرهنگي، نوآوري براي توسعه و پاگيري فعاليت هاي كارآفريني را محدود مي سازد. از جمله هنجارهاي فرهنگي بومي اين است كه كنترل فردي در جوامع بومي در سطح بالايي مطرح است، جمع گرايي و هماهنگي گروه براي جوامع بومي مهم شمرده مي شود و نهادهاي خانواده و جامعه بزرگترين ابزارهاي كنترل است. آنچه يك فرصت را از چشم اندازي بومي پديد مي آورد با آن چيزي كه يك فرصت را از چشم انداز غيربومي به وجود مي آورد متفاوت است. در فرهنگ هاي بومي شناخت فرصت بر جامعه متمركز است.
نقش تعاملی اقتصاد و کارآفرینی در بخش فرهنگی صرفاً منحصر به افزایش درآمد سرانه و انباشت سرمایه در بخش هنر نیست، بلکه می‌تواند آغازگاه تغییرات ساختاری عمده در فعالیت¬های اقتصادی کشور باشد. این تحول با رشد بازده اجتماعی و امکان مشارکت فعال در میان بازیگرانِ اجتماعیِ نقش¬هایِ اقتصادی (اشتغال در فعالیت¬های فرهنگی) توأم خواهد شد که ثمره‌ی آن گسترش ظرفیت رشد کشور و بالا رفتن میزان به گشت اجتماعی و استقرار نظم اجتماعی عادلانه و پویا خواهد بود.


رشتۀ کارآفرینی فرهنگی به مجموعه روابطي مي پردازد كه توليد و مصرف كالاي فرهنگی را در سطح اجتماعي بررسي مي¬كند و هدف آن داشتن متخصصینی است که توانایی تلفیق فرصت های اقتصادی و مزیت های هنری و فرهنگی کشور را داشته باشند و نخستین گام در این راه، تربیت متخصصینی است که بتوانند الزامات ساختاری حوزۀ فرهنگ را با نوآوری به کارآفرینی پیوند بزنند و چنین تلفیقی از دانش در ماموریت رشته «کارآفرینی فرهنگی» است.
به‌طورکلی می‌توان ویژگی منحصربه‌فرد و توانایی تخصصی دانش‌آموختگان رشته کارآفرینی فرهنگی را چنین برشمرد:
1- کسب مهارت¬های شبکه‌سازی اجتماعی در حوزۀ فرهنگ
2- توانایی تشخیص فرصت¬ها و امکانات بالقوه در عرصه¬ی خدمات و کالاهای فرهنگی
3- کسب مهارت انجام فعالیت‌های گروهی در عرصۀ خدمات و کالاهای فرهنگی
4- کسب توانایی تفکر خلاق و پیاده‌سازی ایده‌های خلاقه در عرصه¬ی خدمات و کالاهای فرهنگی
5- کسب مهارت و فضیلت‌های رقابتی در عرصه¬ی خدمات و کالاهای فرهنگی
6- ارزیابی آثار و منافع اقتصادیِ کسب¬وکارهای فرهنگی
7- ارزیابی آثار و منافع میراث‌های هنری
8- کشف مزیت‌ها و فرصت‌های رشد کارآفرینی فرهنگی
9- کشف زمینه‌های جذب سرمایه¬گذاری جسورانه در حوزۀ فرهنگ و هنر
10- کشف زمینه‌های ترکیب صنعت و فرهنگ برای عرضه به بازار جهانی
11- کسب مهارت‌های لازم برای صدور خدمات و کالاهای فرهنگی
12- مزیت سنجی سرمایه‌گذاری در حوزه‌های مختلف فرهنگ و هنر
13- کسب مهارت بازاریابی برای خدمات و کالاهای فرهنگی و هنری
14- کسب توانایی مدیریت انواع واحدهای تولید خدمات و کالاهای فرهنگی و هنری
کارآفرین کسی است که توانایی درک فرصت‌های استثنایی را دارد و آن را ارزیابی کرده منابع لازم را جمع‌آوری و از آنها بهره‌برداری می‌کند. کارآفرین فرهنگی فردی است که به دنبال ایجاد خلاقیت و نوآوری یا ایجاد چیزی ارزشمند در فرهنگ جامعه است. به عبارت دیگر کارآفرین فرهنگی به معنای مدیریت، تولید و عرضه خدمات و کالاهای فرهنگی و هنر است. ما بایستی به این نکته توجه کنیم که ارزش فرهنگی همیشه دربرگیرنده ارزش اقتصادی نیست اما ارزش اقتصادی می‌تواند در برگیرنده ارزش فرهنگی باشد. همچنین کارآفرین فرهنگی سمبل و نماد تلاش و موفقیت در امور فرهنگی بوده و پیشگام موفقیت‌های فرهنگی در جامعه است. کارآفرینان فرهنگی از نظر نوآوری، کارآیی، ایجاد شغل و تشکیل شرکت‌های فرهنگی، هنری سهم مهمی در توسعه اقتصاد و فرهنگ شهرستان‌ها داشته باشند.
در جامعه ای کارآفرینان آن از ارزش و منزلت اجتماعی بالایی برخوردار باشند و ایجاد ارزش افزوده در فرایند اقتصاد و تولید مورد تایید و احترام ارزشهای فرهنگی رایج جامعه باشد، جهت گیری افراد به سمت فعالیت های کارآفرینانه افزایش خواهد یافت و رفتارهای کارآفرینانه بیشتری بروز و ظهور خواهد کرد و از آنجایی که کارآفرینی موتور توسعه جوامع امروز است، بنابراین نقش فرهنگ و ارزش های حاکم برآن در راه اندازی و سرعت موتور توسعه نقشی حساس و تعیین کننده خواهد بود.
تعریف کارآفرینی فرهنگی عبارت است از ارزش آفرینی فرهنگی و کارآفرین فرهنگی کسی است که بتواند ارزشی را در فرهنگ جامعه خلق نماید ، چه ارش مادی و چه ارزش معنوی . بنابراین کارآفرینان فرهنگی کسانی هستند که در صدد شناسایی و رفع نیازهای فرهنگی جامعه‌اند و در این راه از اعتبار فرهنگی خود مایه می‌گذارند و برای رسیدن به هدف و مأموریت خود، دست به ایثار و از خود گذشتگی می‌زنند ، همچنان که کارآفرینان سیاسی در صدد شناسائی نیازها و خلاء‌های سیاسی جامعه و جهان هستند و می‌کوشند تا موانع سیاسی موجود را جهت رشد و توسعه جامعه و استقرار عدالت و دموکراسی شناسایی و از سر راه بردارند.
البته از روشی نو و کارآفرینانه و در ارتباط با شرایط اسلامی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی روز و با توجه به نیازهای نسل‌های فعال جمعیت در جامعه . بالاخره کارآفرینان فرهنگی افرادی هستند که ارزش‌های فرهنگی را در جامعه خلق ، کشف و یا احیا می‌نمایند. در هر صورت ، هر یک از کارآفرینان اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی همچون کارآفرینان اقتصادی ، دائماً در جستجوی نیازها و فرصت‌ها هستند تا از طریق خلاقیت ، ریسک پذیری و رهبری ، ارزشی را در جامعه ایجاد و خلأ یا نقصی را دفع و اصلاح نمایند. بنابراین می تون گفت : کارآفرینی فرهنگی صرفاً یک شغل نیست که فقط در بعد اقتصادی و آن هم در حوزه کسب و کار مطرح باشد، بلکه فراتر از آن یعنی یک سبک زندگی یا یک فرهنگ است که همواره کارآفرین است و بر تمام شئونات زندگی او تأثیر می‌گذارد . از جهان بینی و ایدئولوژی و انتخاب دین وی گرفته تا انتخاب همسر ، شغل و حرفه و روش انجام کارهایش در شئون مختلف زندگی . لذا کسی که دارای ویژگیهای کارآفرینانه فرهنگی است ، الزاماً نباید وارد حوزه کسب و کار و بعد اقتصادی کارآفرینی شود. همانطور که افراد زیادی در حوزه ‌های فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی فعالیت می کنند و دارای ویژگیهای کارآفرینانه هستند ، ولی صاحب کسب و کاری نیستند و یا برعکس افراد زیادی هستند که موقعیت های کارآفرینانه قرار دارند ، یعنی صاحب کسب و کاری هستند ، اما رفتار کارآفرینانه ندارند . لذا یک خانم خانه دار، یک محصل ، یک نویسنده ، یک خبرنگار ، یک استاد دانشگاه ، یک سیاستمدار ، یک کارخانه دار ، یک روحانی ، یک تاجر یا یک کارگر می تواند رفتار کارآفرینانه داشته باشد یا نداشته باشد. بطور کلی می توان گفت کارآفرینان فرهنگی به سبک خاصی زندگی می کنند ، با عینک خاصی به جهان نگاه می کنند و به روش خاصی با مسائل و مشکلات و پدیده‌ها برخورد می کنند. آنها یک زندگی کارآفرینانه دارند که ممکن است در این زندگی ، کسب و کار کارآفرینانه ای داشته باشند یا نداشته باشند.
كارآفريني فرهنگي يكي از ابعاد توسعه ي اقتصادي است كه تمركز روي آن، از جمله عوامل پيشرفت و موفقيت كشورهاي توسعه يافته به شمار ميرود؛ كشورهاي پيشرفته صنعتي جهان با تدوين استراتژي هاي كارآفريني فرهنگي و ارزيابي آن، توانسته اند، نرخ كارآفريني خود را همواره مورد توجه قرار داده و رشد آن را تضمين نمايند. آلمان، «قهرمان نيرومند» نوآوري با نرخ كارآفريني 87/43 از 70/34 در مقايسه با ساير كشورهاي اروپايي، درك شانسهاي موجود براي شروع كسب و كار، تشويق به فعاليتهاي كارآفرينانه و پذيرش كارآفرينان موفق و ايجاد زمينه هاي كاهش موانع مربوط به شكست و ترس از ريسك پذيري را سرلوحه خود قرار داده است. مهمترين عامل متمايز كننده موسسه هاي آمريكايي از رقباي آنها، انعطاف پذيري در شناسايي و استفاده از فرصت هاي محيطي است. تشويق به فعاليت هاي كارآفرينانه و ريسك پذيري و سرمايه گذاري مخاطره پذير براي توسعه كسب و كار، از جمله شاخص هاي ارزيابي فعاليت هاي كارآفرينانه در اين كشور است.
در جهاني كه آگاهانه يا ناآگاهانه، سرگرم تبادل فرهنگي است، فرهنگي كه به عنوان نياز اجتماعي رفتار سازي ميكند، از جمله راه هاي پاسداشت هويت و فرهنگ ملت ها تقويت نهادهاي فرهنگي از راه بها دادن به كارآفريني فرهنگي به عنوان ابزار توسعه فرهنگ است و در اين راه نياز به تبيين استراتژي هاي مناسب است كه بخش مهم توفيق آنرا ارزيابي حاصل مي گرداند.
زمانی که ذهن فرد خلاق از اطلاعات خام انباشته شد، به طور غیرمحسوس شروع به کار می کند و پس از تجزیه و تحلیل و ترکیب اطلاعات، رهیافتی ارائه می دهد.هنگامی که ایده یا گروهی از ایده ها شکل گرفت، برنامه ریزی و توسعه فرآیند آغاز می شود.
اگر به شمار زیادی از ایده ها دست یافته باشید، برای مشخص شدن تناسب شان در عمل، باید ارزیابی و بررسی بیشتری کرد. ایده هایی که بیشترین امکان را دارند، مشخص می شوند و سپس در مرحله مفهوم، مرحله توسعه محصول، مرحله آزمون بازار یابی و درنهایت به صورت تجاری، مطرح می شود. کار آفرین به منظور تقویت موفق فعالیت کار آفرینانه باید به طور مستمر ایده را طی فرآیندها مورد ارزیابی قرار دهد.امروزه خلاقیت پیش درآمد توسعه، پیشرفت و تعالی یک سازمان و جامعه دانسته شده و آگاهی از فنون آن ضروری به نظر می رسد.
ثبات در محیط کار، جای خود را به بی ثباتی و عدم اطمینان داده است و صنایع سنتی و قدیمی، به انواع جدیدی تبدیل گشته است
و لذا فرصتی برای استفاده از مهارت های قدیمی نمی گذارد و در حقیقت آینده را با تهدیدات و فرصت ها مواجه ساخته است. به طور کلی وجود محیط خلاق از مهمترین عوامل رشد خلاقیت است. در محیط نامطلوب برای پرورش خلاقیت از اندیشه های جدید و نو بیشتر انتقاد می شود و تمایلات دگرگونی و تغییر با مقاومت و ممانعت تقابل می کنند.
یکی از روش های مهم متبلور کردن خلاقیت به وجود آوردن فضای محرک، مستعد و به طور کلی خلاق است. بنگاه های فرهنگی و هنری می توانند با به کارگیری خلاقیت و فراهم نمودن زمینه های محیطی مناسب در این خصوص به دوام و بقای سازمان خود کمک می نماید.